→ بازگشت به همه مقالات

روابط و دلبستگی

عاشقش هستی یا به رابطه وابسته شده‌ای؟

شقایق زارعی

نوشته شده توسط

شقایق زارعی

عاشقش هستی یا به رابطه وابسته شده‌ای؟

13/51405

عاشقش هستی یا به رابطه وابسته شده‌ای؟ گاهی تشخیص مرز میان عشق و وابستگی آسان نیست. ممکن است کسی را عمیقاً دوست داشته باشیم، دلتنگش شویم، از نبودنش ناراحت شویم و رابطه برایمان اهمیت زیادی داشته باشد. هیچ‌کدام از این تجربه‌ها به‌تنهایی نشانه «وابستگی ناسالم» نیستند. انسان‌ها موجوداتی اجتماعی‌اند و نیاز به نزدیکی، حمایت و تعلق بخشی طبیعی از روابط عاطفی است. مسئله زمانی پیچیده‌تر می‌شود که احساس امنیت، ارزشمندی یا ثبات هیجانی ما تقریباً به‌طور کامل به حضور، رفتار یا تأیید یک نفر وابسته شود. وابستگی عاطفی دقیقاً چیست؟ «وابستگی عاطفی» یک تشخیص مستقل در DSM-5-TR یا ICD-11 نیست. این اصطلاح در متون روان‌شناسی معمولاً برای توصیف مجموعه‌ای از الگوها به کار می‌رود؛ از جمله نیاز شدید به تأیید، ترس زیاد از طرد یا ترک شدن، دشواری در تحمل فاصله و وابسته شدن احساس ارزشمندی فرد به وضعیت رابطه. بنابراین صرف اینکه کسی دلتنگ شریک خود می‌شود یا از پایان رابطه می‌ترسد، به این معنا نیست که «وابستگی عاطفی» دارد. بهتر است به جای برچسب زدن، شدت، تداوم و پیامدهای این الگوها را بررسی کنیم. عشق سالم به معنای بی‌نیازی کامل نیست گاهی در فضای مجازی تصویری غیرواقعی از رابطه سالم ساخته می‌شود: اینکه هر فرد باید کاملاً مستقل باشد و به هیچ‌کس نیاز نداشته باشد. پژوهش‌های روان‌شناسی روابط چنین تصویری را تأیید نمی‌کنند. در روابط نزدیک، افراد به یکدیگر وابسته می‌شوند، از حمایت یکدیگر استفاده می‌کنند و حضور شریک می‌تواند در تنظیم هیجان و احساس امنیت نقش داشته باشد. بنابراین وابستگی متقابل با وابستگی ناسالم یکسان نیست. در یک رابطه سالم می‌توان به دیگری نیاز داشت و در عین حال هویت، تصمیم‌ها، روابط اجتماعی و احساس ارزشمندی خود را نیز حفظ کرد. نقش دلبستگی چیست؟ یکی از چارچوب‌های مهم برای فهم این مسئله، نظریه دلبستگی است. در پژوهش‌های دلبستگی بزرگسالان، «اضطراب دلبستگی» با نگرانی بیشتر درباره طرد شدن، از دست دادن رابطه و نیاز به اطمینان گرفتن از شریک مرتبط است. فردی که اضطراب دلبستگی بیشتری دارد ممکن است هنگام احساس فاصله، بیشتر درباره رابطه فکر کند، مرتب به دنبال نشانه‌ای از علاقه طرف مقابل بگردد یا کاهش تماس را تهدیدآمیزتر تجربه کند. با این حال، اضطراب دلبستگی به معنای «وابستگی عاطفی» یا وجود یک اختلال روان‌شناختی نیست. این مفاهیم با یکدیگر همپوشانی دارند اما یکسان نیستند. وقتی ارزش خودمان به رابطه گره می‌خورد در بعضی روابط، احساس ارزشمندی فرد بیش از حد تحت تأثیر اتفاقات رابطه قرار می‌گیرد. برای مثال، یک پیام محبت‌آمیز ممکن است احساس ارزشمندی شدیدی ایجاد کند و چند ساعت فاصله یا یک تعارض کوچک باعث افت قابل‌توجه احساس ارزش شخصی شود. در چنین الگویی، مسئله فقط این نیست که رابطه اهمیت دارد؛ بلکه رابطه تبدیل به یکی از منابع اصلی تعیین ارزش فرد می‌شود. پس تفاوت عشق و وابستگی چیست؟ هیچ فرمول ساده‌ای وجود ندارد که بتواند عشق را از وابستگی جدا کند. اما می‌توان به الگوهای رابطه توجه کرد. در یک رابطه نسبتاً سالم، فرد می‌تواند شریک خود را بسیار دوست داشته باشد و در عین حال زندگی مستقل خود را ادامه دهد. دوستی‌ها، علایق، کار، اهداف و هویت شخصی با شروع رابطه ناپدید نمی‌شوند. فرد می‌تواند گاهی فاصله را تحمل کند و برای حفظ رابطه مجبور نیست دائماً خودش را تغییر دهد یا نیازهایش را نادیده بگیرد. در مقابل، زمانی که ترس از دست دادن رابطه آن‌قدر شدید می‌شود که فرد مرتب از مرزهای خود عبور می‌کند، تحمل رفتارهای آسیب‌زا برایش ضروری به نظر می‌رسد یا تقریباً تمام احساس ارزشمندی‌اش به تأیید شریک وابسته می‌شود، ارزش دارد این الگو دقیق‌تر بررسی شود. شدت احساس همیشه به معنای عشق بیشتر نیست یکی از اشتباهات رایج این است که شدت هیجان را با عمق رابطه یکی بدانیم. یک رابطه ممکن است با اضطراب، انتظار، آشتی و جدایی‌های مکرر همراه باشد و به همین دلیل هیجان بسیار شدیدی ایجاد کند. اما شدت تجربه به‌تنهایی درباره کیفیت یا سلامت رابطه چیزی به ما نمی‌گوید. عدم اطمینان و ترس از طرد نیز می‌توانند درگیری ذهنی و هیجانی فرد را افزایش دهند. بنابراین این جمله که «اگر نمی‌توانم بدون او زندگی کنم، پس واقعاً عاشقش هستم» از نظر روان‌شناختی نتیجه‌گیری قابل اعتمادی نیست. چند سؤال برای بررسی رابطه به جای اینکه از خودتان بپرسید «عاشقم یا وابسته؟»، این سؤال‌ها می‌توانند اطلاعات بیشتری بدهند: آیا بودن در این رابطه به من امکان می‌دهد همچنان خودم باشم؟ آیا می‌توانم بدون دریافت مداوم تأیید از شریک، احساس ارزشمندی خود را حفظ کنم؟ آیا ترس از پایان رابطه باعث شده بارها از مرزهای مهم خودم عبور کنم؟ آیا دوستان، علایق، کار یا اهداف شخصی من بعد از ورود به رابطه به شکل قابل‌توجهی کنار گذاشته شده‌اند؟ آیا فاصله کوتاه یا دیر پاسخ دادن طرف مقابل اضطراب بسیار شدیدی در من ایجاد می‌کند؟ آیا می‌توانم با شریکم مخالفت کنم بدون اینکه احساس کنم رابطه فوراً در معرض فروپاشی است؟ آیا انتخاب من برای ماندن در رابطه بیشتر بر پایه علاقه و رضایت است یا ترس از تنها ماندن؟ پاسخ مثبت به یکی از این سؤال‌ها به‌تنهایی نشان‌دهنده مشکل روان‌شناختی نیست. مهم، الگوی کلی و میزان تأثیر آن بر زندگی فرد است. چیزهایی که شبکه‌های اجتماعی معمولاً اشتباه می‌گویند «اگر خیلی دلتنگش می‌شوی، وابسته‌ای.» نه. دلتنگی بخشی طبیعی از روابط نزدیک است. «عشق سالم یعنی هیچ نیازی به شریک نداشته باشی.» نه. اتکا و وابستگی متقابل بخشی طبیعی از روابط صمیمی هستند. «اگر نمی‌توانی رابطه را ترک کنی، حتماً به او معتاد شده‌ای.» اصطلاح «اعتیاد به رابطه» در فضای عمومی زیاد استفاده می‌شود، اما نباید آن را بدون ارزیابی دقیق به‌عنوان یک تشخیص علمی به کار برد. «اگر وابسته‌ای، یعنی عزت‌نفس نداری.» روابط انسانی پیچیده‌تر از چنین فرمولی هستند. سبک دلبستگی، تجربه‌های قبلی، شرایط فعلی زندگی، ویژگی‌های رابطه و بسیاری عوامل دیگر می‌توانند نقش داشته باشند. آنچه نسبتاً مطمئن می‌دانیم ناایمنی دلبستگی با کیفیت پایین‌تر رابطه و نگرانی بیشتر درباره دسترس‌پذیری شریک ارتباط دارد. وابسته شدن احساس ارزشمندی فرد به اتفاقات رابطه می‌تواند نوسانات هیجانی بیشتری ایجاد کند. روابط سالم با استقلال کامل و بی‌نیازی مطلق تعریف نمی‌شوند؛ صمیمیت سالم شامل نوعی وابستگی متقابل است. آنچه هنوز قطعی نمی‌دانیم هیچ مرز علمی ساده و واحدی وجود ندارد که بتوان با آن هر رابطه را به «عشق» یا «وابستگی» تقسیم کرد. «وابستگی عاطفی» نیز یک تشخیص مستقل روان‌پزشکی نیست و تعریف و اندازه‌گیری آن در پژوهش‌ها یکسان نیست. به همین دلیل، تست‌های اینترنتی با عنوان‌هایی مانند «۷ نشانه که عاشق نیستی و فقط وابسته‌ای» توان تشخیص معتبر این مسئله را ندارند. آیا این الگوها قابل تغییرند؟ بله. اگر احساس امنیت فرد بیش از حد به رابطه گره خورده باشد، می‌توان روی شناخت محرک‌های اضطراب، تنظیم هیجان، مرزبندی، حفظ هویت شخصی و نحوه درخواست حمایت در رابطه کار کرد. در روان‌درمانی نیز هدف معمولاً حذف نیاز به دیگران نیست. هدف ایجاد تعادلی سالم‌تر میان صمیمیت و استقلال است؛ اینکه فرد بتواند رابطه‌ای نزدیک داشته باشد بدون اینکه برای حفظ آن مجبور شود خودش را از دست بدهد. جمع‌بندی عشق و وابستگی دو جعبه کاملاً جدا از هم نیستند. در یک رابطه سالم نیز دلتنگی، نیاز به حمایت و حتی ترس از دست دادن وجود دارد. سؤال مهم‌تر این است: آیا این رابطه در کنار صمیمیت، به من اجازه می‌دهد هویت، مرزها و احساس ارزشمندی خودم را حفظ کنم؟ عشق سالم قرار نیست ما را به فردی کاملاً بی‌نیاز تبدیل کند. اما رابطه‌ای که تمام امنیت و ارزش شخصی ما را در اختیار یک نفر قرار می‌دهد، ارزش بررسی دقیق‌تری دارد. اگر احساس می‌کنید ترس از دست دادن رابطه، نیاز مداوم به اطمینان یا نادیده گرفتن نیازهای خودتان بارها در روابطتان تکرار می‌شود، بررسی این الگوها در روان‌درمانی می‌تواند به شناخت دقیق‌تر نحوه دلبستگی و نیازهای عاطفی شما کمک کند

شقایق زارعی

شقایق زارعی

روانشناس و روان‌درمانگر

مقالات پیشنهادی

مشاهده همه ←

برای شروع مسیر درمان و مراقبت از سلامت روان خود آماده اید؟

اگر احساس می کنید زمان گفت و گو، دریافت حمایت تخصصی و شروع یک مسیر روشن تر فرا رسیده است، برای هماهنگی جلسه و دریافت اطلاعات بیشتر با من در ارتباط باشید.

رزرو جلسه مشاوره